پیامک مهدوی

 
 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر

 
 
منتظر
منتظر

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصرو جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
پست الکترونیک

 

 

موضوعات

امام زمان ارواحنا له الفداه

اشعار مهدوی

انس با حضرت

سخنان وسفارشات حضرت

شرح سخنان حضرت

توقیعات

پیامک مهدوی

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

قالبهای مذهبی وبلاگ

رایحه ظهور

اشعار انقلابی و مهدوی قاسم نصراله

صدای قدمهای مهدی فاطمه می آید

بازشناسی جریان انحرافی واقعی

وبگاه اشعار مهدوی

آیپاک

خروش ملت

گروه تعزيه چهارده معصوم(ع)شيراز

ظهور مهر

رهبر من سید علی

نوشتارهای مسعود شفیعی کیا

از انتظار تا ديدار

 

مطالب اخیر

امام خامنه ای (پست ثابت)

دهکده ما

بازگشت از بیت الله الحرام

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

سال نو مبارک

السلام علیک یا صاحب الزمان ارواحناله الفداه

حلول ماه ربیع الاول مبارک

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

نایب امام زمان(ارواحناله الفداه)

 

برچسب ها

امام زمان (1)  

 
 
 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

امام خامنه ای (پست ثابت)

 

ما همه عمّار توایـم 


                       میثم تمّار توایـم
 

                                  غُصّه نخور سیّدعلی
 

                                                  ما همگی یار توایـم


سه شنبه بیستم دی 1390 |

 

دهکده ما

ما فرفره نداشتیم. بچه‌های کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند. مسعود و مجید نقشه‌اش را کشیدند و مصطفی بند و بساطش را جور کرد. ما که فرفره‌دار شدیم، لبخند نشست روی لبهای بابابزرگ. گفت: «دیدید می‌شود، می‌توانید!»

از ترس بچه‌های کدخدا، داخل خانه فرفره بازی می‌کردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان بربخورد. اما خبرها زود در دهکده ما می‌پیچید.
خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد. گفت: «بیخود کرده‌اند. بچه رعیت را چه به فرفره بازی.» و گیوه‌اش را ورکشیده بود و آمده بود پیش عمو محمد به آبروریزی.
(بعداً شنیدیم که همان روز، کدخدا دم گوش میرآب گفته: «این اول کارشان است. فردا همین فرفره می‌شود روروک و پس فردا چرخ چاه.» بیشتر موتورپمپ‌های آب ده، مال کدخدا بود.)
عمو محمد که صدایمان کرد، فهمیدیم کار از کار گذشته. فرفره را برداشت و گذاشت داخل گنجه. درش را قفل کرد و کلیدش را داد دست بچه‌های کدخدا. که خیالشان راحت باشد از نبودن فرفره.
رفتیم پیش بابابزرگ با لب و لوچه آویزان. فهمید گرفتگی حالمان را. عموها را صدا زد. به عمو محمد گفت: «خودت کلید را دست کدخدا دادی و خودت پس می‌گیری.» عمو محمد مرد این حرفها نبود. همه‌مان می‌دانستیم. بابابزرگ گفت: «بروید و قفل گنجه را بشکنید.» عمو محمود گفت: «کی برایتان فرفره خرید؟ کدخدا؟!» گفتیم: «نه عمو جان! خودتان که می‌دانید، خودمان ساختیم!» گفت: «دیگر بلد نیستید بسازید؟» گفتیم: «چرا!» گفت: «بهترش را بسازید.» و رفت در خانه کدخدا به داد و بیداد. صدای بگومگویشان ده را برداشت. این وسط ما، قفل گنجه را شکستیم و بهترش را ساختیم.
بچه‌های کدخدا فهمیدند. کدخدا گر گرفت. داد زد: «یا فرفره یا حق آب!» و به میرآب گفت که آب را روی زمینهای همه‌مان ببندد. کار سخت شد. عموها از هزار راه ندیده و نشنیده، آب می‌آوردند سر زمین. که کشتمان از بی‌آبی نسوزد. مسعود را گرفتند و کتک زدند. زورمان آمد. مجید به تلافی‌اش، روروک ساخت. کدخدا گفت که گندم و تخم‌مرغ هم ازمان نخرند. مجید و مصطفی را هم گرفتند و زدند. صدای عمو محمود، هنوز بلند بود اما گوشه و کنایه‌ها شروع شد. عمو حسن جمعمان کرد و گفت: «این جور نمی‌شود. هم فرفره شما باید بچرخد و هم زندگی ما.» از بابابزرگ رخصت گرفت و قرار شد برود و با خود کدخدا حرف بزند. وقتی که برگشت، خوشحال بود. گفت: «قرار شده روروک را خراب کنیم اما فرفره دستمان باشد. آنها هم تخم‌مرغمان را بخرند و هم کمی آب بدهند.» بابابزرگ گفت: «کدخدا سر حرفش نمی‌ماند.» عمو حسن گفت: «قول داده که بماند. ما فرزندان شماییم. حواسمان هست!»
بچه‌های کدخدا آمدند و روروک را، جلوی چشمهای خیس ما، خراب کردند. عموحسن آمد و فرفره را گذاشت پیش دستمان و رفت که با کدخدا قرار و مدار بگذارد. دل و دماغی نداشتیم برای چرخاندن فرفره. مهدی گفت: «وقت زانو بغل کردن نیست. باید چرخ چاه بسازیم. کدخدا از امروز ما می‌ترسید نه دیروز فرفره و روروک ساختن‌مان.» بابابزرگ لبخند زد.
عمو حسن هر روز با کدخدا کلنجار می‌رفت. یک روز خوشحال بود و یک روز از نامردی کدخدا می‌گفت. ما می‌شنیدیم و بهش «خدا قوت» می‌گفتیم. بچه‌ها داشتند بالای پشت بام یواشکی چرخ چاه می‌ساختند

دوشنبه پنجم اسفند 1392 |

 

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن
جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین

سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 |

 

بازگشت از بیت الله الحرام

با عرض سلام به لطف خدا ایام فاطمیه با کاروان دانشجویی مدینه بودیم انشالله قسمت همه بشه بابت دیرکرد معذرت میخوام

 


شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 |

 

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

فدک یعنی غروب یاس نیلی
فدک یعنی زمین خوردن ز سیلی

                                             فدک یعنی عروج تا به احمد
                                             فدک یعنی دو آقا در یتیمی

                                                                                 فدک یعنی علی زهرا ندارد
                                                                                 فدک یعنی امیری در اسیری

ایام فاطمیه بر همه شیعیان به ویژه امام زمان (ارواحنا له الفداه) تسلیت عرض میکنم.

اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه زهرا


پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 |

 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin